مؤلف مجهول
141
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
( 52 ) ص 72 ، س 10 گردنبرد : نافرمان ، سركش ، گردنكش ، از مصدر گردن بردن است . در ترجمهء تفسير طبرى آمده : « . . . اندر گردن بردگى خويش سرگشته همىگشتندى » ( ص 1081 ) . يا اين مثال از تفسير كمبريج : « بل كه ايشان اندر گردن بردن و از حق رميدن همى لجاج كنند » ( ورق 319 ) و نيز نگاه كنيد به : ترجمهء تفسير طبرى ، ص 451 - 455 - 553 - 989 - 1558 - 1909 - 2024 ؛ تفسير كمبريج ، ورق 244 . ( 53 ) ص 80 ، س 4 : زليفنكردن : تهديدكردن ترسانيدن ( برهان قاطع ) ، بيم دادن كسى را به گفتار ( لغت فرس ) . منوچهرى گفته است : سياست كردنش بهتر سياست * زليفن بستنش بهتر زليفن ( ديوان ، ص 65 ) فرخى چنين گفته : از لب تو مر مرا هزار اميدست * وز سر زلفين تو هزار زليفن ( ديوان ، ص 369 ) ناصر خسرو گفته است : كردست ايزد زليفنت به قرآن در * عذر بيفتاد از آنكه كرد زليفن ( ديوان ، ص 335 ) در تفسير كمبريج مكرر ديده شد : « پس گوييم مر فريشتگان را از بهر زليفن كافران » ( ورق 170 ) . و همچنين نگاه كنيد به : ورق 29 - 30 - 33 - 59 - 61 - 66 - 74 - 78 و . . . . ( 54 ) ص 82 ، س 5 كاربند : به كارگيرنده ، عملكننده ، اجراكننده ( فرهنگ معين ) . در قابوسنامه چنين آمده : « سرشت روزگار بر آنست كه هيچ پسر پند پدر خويش را كاربند نباشد » ( ص 4 ) . مؤلف سير الملوك آورده : « هركه كاربند اين خصلتها باشد ترتيب همهء كارها را بداند داد » ( سير الملوك ، ص 253 ) . ابو الفضل بيهقى در تاريخ خويش چنين گفته است : « و احمد تو را به جاى پدر است مثالهاى او را كاربند باش « 1 » » ( ص 355 ) . همچنين رجوع كنيد به : قصص قرآن
--> ( 1 ) . مصحح محترم تاريخ بيهقى در حاشيه كتاب در توضيح اين تركيب نوشتهاند : « شايد كلمه « باش » زايد باشد ، به قرينه ساير موارد كه فعل را كار بستن مىآورد » . ظاهرا هردو صورت درست است نگاه كنيد به : قابوسنامه ، ص 4 - 22 - 50 .